تبليغاتX
دودهک Dodahak
 
Dodahak Village
 



مادر ای والاترین رویای عشق            مادر ای دلواپس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من         اولین و آخرین معنای عشق
زندگی بی تو سراسر محنت است     زیر پای توست تنها جای عشق
مادر ای چشم و چراغ زندگی            قلب رنجور تو شد دریای زندگی

تکیه گاه خستگی هایم توئی            مادر ای تنهاترین ماوای عشق
یاد تو آرام می سازد مرا                   از تو آهنگی گرفته نای عشق
صوت لالائی تو اعجاز کرد                 مادر ای پیغمبر زیبای عشق
ماه من پشت و پناه من توئی           جان من ای گوهر یکتای عشق

دوستت دارم تو را دیوانه وار              از تو احیاء شد چنین دنیای عشق
ای انیس لحظه های بی کسی        در دلم برپا شده غوغای عشق
تشنه آغوش گرم تو منم                 من که مجنونم توئی لیلای عشق


مادر ،

ای لطیف ترین گل بوستان هستی ،ای باغبان هستی من ،
ای شگفتی خلقت ،

تو لبریز از عظمتی، تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

مادران خوب ایرانی ، روزتان مبارک.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 1:38  توسط Behnam  | 
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
 یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد.
او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم. نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود.
 نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.
 
>>> تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!
>>>بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدیم؟!
 

Special Thanks To : Jaber.Ghasemi 

  نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 23:33  توسط Behnam  | 
 
معلمی از دانش آموزانش خواست "فواید گاو بودن" را بنویسند و نوشته ای که در زیر می خوانید تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.
همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می کنند اینهمه بیا برو، بعله برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، و زبونم لال طلاق و طلاق کشی و... ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید :
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.
شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟
شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده می کنیم.
آقای ... معلم خوب ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها که البته زشت است استفاده می شود.
ما حتی از دستشویی بزرگ گاو (پشگل) هم استفاده می کنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.
هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است :
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید : "عاشقت هستم"؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند؟!
گاوها در جامعه شان فقر ندارند.
گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.
رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.
هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد.
هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.
هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.
هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.
هیچ گاوی...
اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید ...
لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ... همه از گاو
ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــا.
 

Special Thanks To : Jaber.Ghasemi 

  نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 23:46  توسط Behnam  | 
 اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست. 
 
--------------------------------------------------------------------------------------------
 من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
 
--------------------------------------------------------------------------------------------
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم ...

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم ...  اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم ...  اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم ...  با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!  نمیدانم ... ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن !

--------------------------------------------------------------------------------------------

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد !

--------------------------------------------------------------------------------------------

(دکتر علي شريعتي)
  نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 22:10  توسط Behnam  | 
فقر :

ميخواهم  بگويم ...

فقر  همه جا سر ميكشد ...

فقر ، گرسنگی نيست ، عريانی  هم  نيست ...

فقر ، چيزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست  ...

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته يك كتابفروشي مي نشيند ...

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...

فقر ، كتيبه سه هزار ساله ای است كه روی آن يادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ...

فقر ،  همه جا سر ميكشد ...

فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نيست ...

فقر ، روز را  " بی انديشه"   سر كردن است.

(دکتر علی شریعتی)

  نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 14:9  توسط Behnam  | 
 روزگار :

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم.

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم.

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم.

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم.

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم.

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم.

من می ترسم پس هستم.

این چنین می گذرد روز و روزگار من.

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.

(حسین پناهی)

  نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 1:20  توسط Behnam  | 

 

دفتر خدمات پست بانک ایران واقع در دودهک از اوایل بهمن ماه و با مدیریت آقای مهرداد حاجی باقری کار خود را به طور رسمی آغاز کرد.

 از این پس اهالی دودهک می توانند برای دریافت قبوض موبایل و تلفن ثابت و همچنین پرداخت قبوض تلفن ثابت . موبایل . برق . آب  و  گاز  به دفتر پست بانک ایران مراجعه فرمایند و همچنین برای خرید انواع سیم کارت و  کارت شارژ می توانند از خدمات این پست بانک استفاده نمایند.

 

آدرس دفتر پست بانک :

خیابان امام خمینی - روبروی دبستان شهید احمد اسحاقی

تلفن تماس :

  نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 2:12  توسط Behnam  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM